![]() |
![]() |
|
| زمان میگذرد ،زمانه نیز هم ... |
زخم شب می شد کبود
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 15:17 توسط طاهره |
|
|
همه روز روزه بودن ، همه شب نماز کردن همه ساله حج نمودن ، سفر حجاز کردن ز مدينه تا به کعبه ، سر و پا برهنه رفتن دولب از براي لبيک ، به وظيفه باز کردن به مساجد و معابر ، همه اعتکاف جستن ز ملاهي و مناهي همه احتراز کردن شب جمعه ها نخفتن ، به خداي راز گفتن ز وجود بي نيازش ، طلب نياز کردن به خدا که هيچ کس را ، ثمر آنقدر نباشد که به روي نا اميدي در بسته باز کردن علامه شيخ بهايي |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم اسفند 1386ساعت 16:54 توسط طاهره |
|
|
اخرساله و منم مثل سال ۸۶ خسته ام و منتظر تازگي و بهار ۸۷ . چند وقتي که نمينويسم چون خيلي گرفتارم . خيلي ام خسته تقريبا همه سال ۸۶ ساله تلاش و کار و بيش از هميشه استرس بوده برام . اميدورام سال جديد که تو راهه با سال ۸۶ خيلي فرق کنه .از اينکه چند وقتي کمتر به وبلاگ دوستان سر ميزنم . عذرخواهي ميکنم و اگر با دعاي شما شرايط آروم تر شه ميام ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 11:14 توسط طاهره |
|
|
ابوبصيرگويد: در حضور امام صادق (عليه السلام ) بودم ، شنيدم فرمود: فاصبروا ووطنوا انفسكم على الصبر تو جروا: پس صبر و استقامت كنيد و خود را آماده براى استقامت نمائيد، در نتيجه به پاداش آن خواهيد رسيد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم بهمن 1386ساعت 7:20 توسط طاهره |
|
|
يک عده از ادمها فکر ميکنند هميشه سلامتند ،هميشه بدون مشکلند و هيچ وقت به دردسر نمي افتند .براي همين هرگز حاضر نيستند به کسي کمک کنند . در مشکلات و سختي هاي همنوعانشون شريک باشن .ودر سخت ترين روزهاي زندگي اطرافيانشون در اوج سلامت و شادي مشغول کار خود هستند ... حالا وقتي همون ادم به دردسر مي افته از عالم و آدم انتظار داره کمکش کنند . و انگار نه انگار که روزي همون ادم ازش کمک خواسته ... همه اينها رو گفتم که اخر سر بگم جالب تر اينه که اينطور ادمها در زندگي خيلي زود رشد ميکنند و زود تر از انچه فکرش رو بکنيم به پست و مقام ميرسند ،البته پستهاي دنيايي .من دلم ميخواد عاقبتشون رو ببينم . خدا رحم نميکنه به بنده اي که در مورد بنده هاي خدا رحم و انصاف نداشته باشه . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 10:46 توسط طاهره |
|
|
مادرم خواب دید که من درخت تاکم. تنم سبز است و از هر سرانگشتم، خوشه های سرخ انگور آویزان. و او بود که به من گفت: همه عالم می روند و همه عالم می دوند، پس تو هم رفتن و دویدن بیاموز. *** |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم دی 1386ساعت 6:49 توسط طاهره |
|
|
وقتي طلبيده بشي ديگه اصلا نبايد نگران پاسپورت و ويزا و شيفتهاي خبر و خلاصه هر مانعي که ذهنت رو به خودش مشغول کرده باشي . طلبيده شدن به سرزمين پيامبر و زيارت خانه خدا کفايت ميکند بر همه امور .... اين رو خيليها به من گفته بودن و خيلي وقتها بهم ثابت شده بود . اما امروز يک ياد اوري جدي بود ... روحاني نژاد و رنجبران و نجف زاده طلبيده شدن و کمتر از سه روز اماده براي حج ،امروز هر سه انها با ما خداحافظي کردن و رفتن . کاش شما هم حال انها رو ميديد که چقدر متحول شده بودن . راست ميگفتن خودشون هم باورشون نميشد .... زائران سرزمين وحي ،خدا پشت و پناهتون . دعا براي ما يادتون نره.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 17:39 توسط طاهره |
|
|
شب تولد ميخك بود به گوش پنجره باران سرود غم مي خواند كه خواب سبز شگفتن را چرا به باغچه هاي بلوغ آشفتند شب تولد ميخك بود شنيدم اين كه سحر از نسيم مي پرسيد: «در اين ديار غبارين شب چه مي جويي كه پا برهنه شب و روز خويش در سفري؟» به گريه گفت نسيم: «سكوت، عشق، تبسم همين و ديگر هيچ» صداي گريهء او را ميان همهمه باد و بانگ فشفشه ها دريغ و درد گياهان تشنه نشنفتند شب تولد ميخك بود من از ديار درختان عبور مي كردم صدايي از پس ديوار آشنايي ها مرا مي خواند: كه اي مسافر شب چرا به مزرعه ها قامت تفنگت را زهشت بوته بر افراشتي مترسك وار چه سال ها شده از خوشه ها نشاني نيست چه فصل ها شده با باغ هاي تان قهريم پرنده هاي مهاجر به گريه مي گفتند. ما رفتيم ....
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 16:7 توسط طاهره |
|
|
سالگرد تشکيل بسيج مستضعفان، يادآور خاطره پرشکوه مجاهداتي است که در دوران هشت ساله جنگ تحميلي، زيباترين تابلوهاي ايثار و فداکاري همراه با نجابت و فروتني و توأم با شجاعت و رشادت را ترسيم کرده است. خاطره جوانمردان پاکدامن و غيوري که شيران روز و زاهدان شب بودند و صحنه نبرد با شيطان زر و زور را با عرصه جهاد با نفس اماره به هم آميختند و جبهه جنگ را محراب عبادت ساختند. جواناني که از لذات و هوسهاي جواني براي خدا گذشتند و پيراني که محنت ميدان جنگ را بر راحت پيرانه سر ترجيح دادند و مرداني که محبت زن و فرزند و يار و ديار را در قربانگاه عشق الهي فدا کردند؛ خاطره انسانهاي بزرگ و کم ادعايي که کمر به دفاع از ارزشهاي الهي بستند و از هيبت دروغين قدرتهايي که براي حفظ فرهنگ و ارزشهاي جاهلي غرب به مصاف ارزشهاي الهي آمده بودند، نهراسيدند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 7:51 توسط طاهره |
|
|
نميدونم تا حالا چند بار دروغ گفتبد ، به چه کساني و يا به چه دليلي ،اما آنچه که مسلم هست و معصومين به آن خيلي تاکيد دارند دروغ گفتن تنها و تنها در جايي جايز هست که با راستگويي جان يک بيگناه و با آبرويي از مومني برود .در غير اينصورت .... نخواستم نصيحت کنم . خودم بيش از همه نياز به نصيحت دارم اما اين يک ياد آوري بود به خودم و به دوستام که گاهي با اين دروغ گفتنها خيلي همديگر رو دلگير ميکنيم ...ما توي اين دنياي ماشيني اگر قرار باشه به دوستيهامون هم با دروغ گفتن لطمه اي بزنيم زندگيمون سخت تر از ايني ميشه که هست . به قول عزيزآقا مهربان باشيد ...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 7:24 توسط طاهره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
زندگی :
زندگی رسم خوشایندی است. زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ، پرشی دارد اندازه عشق. زندگی چیزی نیست، که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود. زندگی جذبه دستی است که می چیند.... هرکجا هستم، باشم، آسمان مال من است. پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است. چه اهمیت دارد گاه اگر می رویند قارچ های غربت؟ |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
|
RSS
|