![]() |
![]() |
|
| زمان میگذرد ،زمانه نیز هم ... |
|
نميدونم تا حالا چند بار دروغ گفتبد ، به چه کساني و يا به چه دليلي ،اما آنچه که مسلم هست و معصومين به آن خيلي تاکيد دارند دروغ گفتن تنها و تنها در جايي جايز هست که با راستگويي جان يک بيگناه و با آبرويي از مومني برود .در غير اينصورت .... نخواستم نصيحت کنم . خودم بيش از همه نياز به نصيحت دارم اما اين يک ياد آوري بود به خودم و به دوستام که گاهي با اين دروغ گفتنها خيلي همديگر رو دلگير ميکنيم ...ما توي اين دنياي ماشيني اگر قرار باشه به دوستيهامون هم با دروغ گفتن لطمه اي بزنيم زندگيمون سخت تر از ايني ميشه که هست . به قول عزيزآقا مهربان باشيد ...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 7:24 توسط طاهره |
|
|
مرحوم شيخ صدوق رضوان اللّه تعالى عليه و ديگر بزرگان آورده اند: |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 16:49 توسط طاهره |
|
|
من به شما ثابت می کنم که می توانم به خط بروم ولیاقت آن را دارم. او برای اثبات لیاقت خود یک با ر به تنها یی به میان عراقی ها رفته ولباس و اسلحه ای از عراقی ها به دست می آره و در هیبت یک عراقی به نیروهای خودی نزدیک می شه ، به طوری که رزمندگان باور ميکنند که یک عراقی کوچک به طرف آنها می آيد! می خواهند به او شلیک کنند، که یکی از آنها می گه ، صبرکنید با پای خودش بیاید تا اسیرش کنیم . وقتي که نزدیک می شه، می بینند حسین است که خواسته ثابت کند که می تواند با دست خالی هم با عراقی ها بجنگد و شهامت ولیاقت حضور در خط مقدم را دارد. مسوول گروه که به توانمندی و توانایی واراده پولادین حسین برای رزم د رجبهه اعتماد واطمینان پیدا می کند، به او اجازه ماندن د رجبهه را می دهد....
![]() در جايي خوندم :
سید شهیدان اهل قلم ، حاج مرتضی آوینی ، در قسمتی از برنامه پنجم روایت فتح با نام شهری درآسمان، شهادت محمد حسین فهمیده را این گونه زیبا ترسیم می کند:
خرمشهر، از همان آغاز خونین شهر شده بود. خرمشهر، خونین شهر شده بود. آیا طلعت را جز از منظر این آفاق می توا ن نگریست ؟ آنان درغربت جنگیدند و با مظلومیت به شهادت رسیدند و پیکرهای شان زیر تانک های شیطان تکه تکه شد و به آب و باد و خاک و آتش پیوست . اما... راز خون آشکار شد. راز خون را جز شهدا در نمی یابند. گردش خون در رگ های زندگی شیرین است . اما ریختن آن در پای محبوب ، شیرین تر. ... شایستگان آنانند که قلبشان را عشق تا آن جا انباشته است که ترس از مرگ جایی برای ماندن ندارد. شایستگان جاودانانند. حکمرانان جزایر سرسبز اقیانوس بی انتهای نور، که پرتوی از آن همه کهکشان آسمان دوم را روشنی بخشیده است.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 8:33 توسط طاهره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
زندگی :
زندگی رسم خوشایندی است. زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ، پرشی دارد اندازه عشق. زندگی چیزی نیست، که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود. زندگی جذبه دستی است که می چیند.... هرکجا هستم، باشم، آسمان مال من است. پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است. چه اهمیت دارد گاه اگر می رویند قارچ های غربت؟ |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
|
RSS
|