![]() |
![]() |
|
| زمان میگذرد ،زمانه نیز هم ... |
|
شب تولد ميخك بود به گوش پنجره باران سرود غم مي خواند كه خواب سبز شگفتن را چرا به باغچه هاي بلوغ آشفتند شب تولد ميخك بود شنيدم اين كه سحر از نسيم مي پرسيد: «در اين ديار غبارين شب چه مي جويي كه پا برهنه شب و روز خويش در سفري؟» به گريه گفت نسيم: «سكوت، عشق، تبسم همين و ديگر هيچ» صداي گريهء او را ميان همهمه باد و بانگ فشفشه ها دريغ و درد گياهان تشنه نشنفتند شب تولد ميخك بود من از ديار درختان عبور مي كردم صدايي از پس ديوار آشنايي ها مرا مي خواند: كه اي مسافر شب چرا به مزرعه ها قامت تفنگت را زهشت بوته بر افراشتي مترسك وار چه سال ها شده از خوشه ها نشاني نيست چه فصل ها شده با باغ هاي تان قهريم پرنده هاي مهاجر به گريه مي گفتند. ما رفتيم ....
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 16:7 توسط طاهره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
زندگی :
زندگی رسم خوشایندی است. زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ، پرشی دارد اندازه عشق. زندگی چیزی نیست، که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود. زندگی جذبه دستی است که می چیند.... هرکجا هستم، باشم، آسمان مال من است. پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است. چه اهمیت دارد گاه اگر می رویند قارچ های غربت؟ |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
|
RSS
|